عماد الدين حسن بن علي الطبري

203

كامل بهائى ( فارسي )

اول ، آن كه عايشه عداوت ظاهر داشت با على عليه السّلام و دليل بر اين آنكه نام او روشن نكرد چنان كه نام ابن عباس ظاهر كرد ، و او را به رجل خواند . دوم ، آنكه اگر با وى عداوت نداشتى بر جمل سوار شده از اقليمى به اقليمى به جنگ او نيامدى . سوم ، آنكه ميان عايشه و فاطمه عليها السّلام عداوتى بود و دليل بر اين آنكه چون به عيادت فاطمه رفت اسماء را بيرون فرستاد تا او را بازگردانيد و نگذاشت كه پيش او رود چنان كه بخارى آورده . چهارم ، عايشه دائما ايذاى رسول كردى براى خديجه و كاره بودى كه رسول نام خديجه بردى به خير چنان كه در مصابيح ايشان مسطور است . پنجم ، ابا بكر بر فاطمه ظلم كرده و فدك از وى بازگرفته و بر على تقدم كرده و او را معزول ساخته به ضرورت بر عايشه عذر پدر خواستن لازم بود يمكن كه عايشه جذب نفع خويش كرده باشد چنان كه ابا بكر شهادت على رد كرد در حق فاطمه و گفت على جذب نفع خويش مىكند . پس جذب نفع در اين صورت زياده‌تر باشد كه آن صورت زوجيت است زيرا كه مواريث آنجا به سبب است و ممكن الافتراق ، اما به صورت عايشه بسى است لازم الاتصال . و ديگر بخارى گويد : عن الزهرى قال قال لى الوليد بن عبد الملك : ابلغك ان عليا كان فيمن قذف عائشة ، قلت لا و لكن اخبرنى رجلان من قومك ، ابو سلمة بن عبد الرحمن و ابو بكر بن عبد الرحمن بن الحارث ، ان عائشة قالت لهما : كان عليا مسيئا فى شأنها و قولها فى هذا الحديث « 1 » . بخارى از زهرى روايت كرد كه گفت وليد بن عبد الملك كه از ملوك بنى اميه است به من گفت آيا رسيد به تو اينكه على در ميان آن جماعت بود كه عايشه را دشنام مىدادند زهرى گفت نه ليكن خبر دادند مرا دو مرد از قوم شما يكى ابو سلمة بن عبد الرحمن و ديگرى ابو بكر بن عبد الرحمن بن الحارث كه عايشه با ايشان گفت على عليه السّلام بد گفتى در شأن عايشه . و قول او به جانب چپ نشستن رسول دلالت آن است كه ابو بكر امام نبود بلكه مأموم

--> ( 1 ) - صحيح بخارى كتاب المغازى باب حديث الافك ح 4142 ص 735